مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

74

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

مىبود ، هر آنچه را مىخواستى به تو مىداد » ؛ « 1 » « خداوند لعنت كند پسر مرجانه را ، به خدا سوگند من فرمان قتل پدرت را به او ندادم ؛ و اگر عهده‌دار جنگ با او بودم ، او را نمىكشتم » . « 2 » اين گونه سخنان به سه عامل باز مىگردد : يكم - دروغگويى يزيد - از مردى كه آشكارا به فسق و فجور مىپردازد و به عيان نسبت به خداوند كفر مىورزد ، شگفت نيست كه دروغ بگويد . او چگونه ادعاى بىخبرى مىكند و مسؤوليت را به گردن فرماندارش ، عبيدالله بن زياد ، مىاندازد ؟ در حالى كه مسبّب اصلى اين جنايت بزرگ خود اوست ! مگر او نبود كه به فرماندارش ، وليد ، نوشت و به او فرمان داد كه اگر حسين ( ع ) بيعت نكرد او را بكشد ؟ مگر او نبود كه فرمان ترور امام ( ع ) در موسم حج را صادر كرد ؟ مگر او نبود كه بارها به عبيد الله نوشت و او را به جنگ با حسين ( ع ) و قتل وى فرمان داد ؟ همهء اين دلايل قوى و شواهد انكار ناپذير گواه دروغگويى اوست . دوم - دگرگون شدن اوضاع و احوال و بيم او از زوال حكومتش . دليلش هم اين است كه او در آغاز از قتل حسين ( ع ) شادمان شد ، اما پس از آن با مشاهدهء نشانه‌هاى فتنه و مشكلات عديده‌اى كه در قلب پايتخت و حتى در خانه‌اش پديد آمد ، به اظهار پشيمانى پناه برد ، مورخان نيز به اين موضوع اشاره كرده‌اند . ابن اثير گويد : چون سر حسين ( ع ) به يزيد رسيد وضع ابن زياد در نزد او نيكو شد و بر منزلت او افزود و او را به خود نزديك كرد و كارش او را خوشنود ساخت . اما اندكى نگذشت كه شنيد مردم با او كينه مىورزند و او را نفرين مىكنند و دشنام مىدهند . از اين رو از قتل حسين ( ع ) پشيمان گرديد . « 3 » ذهبى نيز همانند اين روايت را اين گونه نقل كرده است : عبيدالله پس از كشتن حسين ( ع ) و خاندانش ، سرهاىشان را نزد يزيد فرستاد . او در آغاز از كشتن آنها شادمان شد ، اما اندكى بعد از قتل آنها پشيمان گشت . « 4 »

--> ( 1 ) . مثير الاحزان ، ص 99 . ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 45 ، ص 162 . ( 3 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 87 . ( 4 ) . سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 37 .